نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
Like Tree7Likes
  • www.iran-stu.com 3 Post By mahboobeyeshab
  • www.iran-stu.com 2 Post By mahboobeyeshab
  • www.iran-stu.com 1 Post By mahboobeyeshab
  • www.iran-stu.com 1 Post By mahboobeyeshab

موضوع: فعل و انواع آن

  1. #1


    محل سکونت
    شهرآفتاب
    رشته تحصیلی
    كارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي....
    مقطع تحصیلی
    فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی
    علایق
    عشـــــقم و بودن در کنارش وخانواده ام
    شغل و حرفه
    عاشـــق, مربی،ویراستار،آشپز،خانم خونه...دی
    نوشته ها
    7,553
    تشکر ها
    25,550
    تشکر شده 23,525 بار در 9,453 ارسال.

    فعل و انواع آن

    فعل
    افعال خاص
    فعل ماضی
    انواع فعل ماضی


    فعل مضارع
    انواع فعل مضارع

    فعل مستقبل
    فعل امر
    لازم
    دووجهی
    معلوم
    مجهول
    افعال غیر خاص

    فعل ربطی


    فعل کلمه یا کلماتی است که یکى از معانى زیر را در زمان گذشته، حال، یا آینده نشان مى دهد:

    ـ انجام دادن کارى (حمید نامه نوشت.)

    ـ انجام پذیرفتن کارى ( غذا پخته شد.)
    ـ رخ دادن حالتى (هوا روشن شد.)
    ـ پذیرفتن حالتى (هوا روشن است.)
    ـانجام دستور یا امرى ( نامه را بنویس.)

    • مفاهیمى که در هر فعل وجود دارند، از این قرارند: معنا ـ زمان ـ شخص ـ تعداد.


    افعال خاص


    فعل خاص فعلى است که صرف مى گردد، یعنى به شش ساخت زیر تبدیل مى شود:

    اوّل شخص مفرد، دوّم شخص مفرد، سوّم شخص مفرد.

    اوّل شخص جمع، دوّم شخص جمع، سوّم شخص جمع.
    قسمت هاى اصلى فعل: بُن + شِناسه.

    بن جزء ثابتى است که مفهوم اصلى فعل را نشان مى دهد. هر فعلى داراى بُن است. شناسه جزء متغیّرى است که شخص و تعداد فعل را نمایان مى کند. گاه پیش مى آید که فعل داراى شناسه نباشد. مثال:


    شنیدم، شنیدى، شنید ـ شنیدیم، شنیدید، شنیدند.


    در این مثال، شنید بُن است و اجزاى دیگر، شناسه اند.


    بُن، خود، دو گونه است: بُن ماضى، بُن مضارع.


    بُن ماضى
    در فعل هاى ماضى و مستقبل، و برخى از اسم ها و صفت ها حضور دارد. مثال: آمدى، خواهد آمد، آمدن

    بن مضارع
    در فعل هاى مضارع و اَمر، و برخى از اسم ها و صفت ها وجود دارد.

    مثال: می رود، رو، روش.


    از بُن مى توان ساخت هاى گوناگون اسمى یا صفتى پدید آورد.این مثال ها را ببینید:


    ساخت هاى اسمى یا صفتى از بن ماضى: خریدار، خورده، آفریدگار، دویدن، دیدبان، ساختمان، برآورد، درآمد، سررسید، زد و خورد، گفت و گو


    ساخت هاى اسمى یا صفتى از بن مضارع: دونده، دانا، آموزگار، خواهان، آشوبگر، پذیرش، اندیشه، سازمان، خوراک، اندیشناک، کشاکش، سوز و گداز، پندار



    مصدر اسمى است که از میان چهار مفهوم فعل، فقط معنا را دارد و از سه مفهوم دیگر (زمان، شخص، تعداد) بى نصیب است.
    ساخت مصدر چنین است: بن ماضى + ـَ ن. مثال: برخاستن.


    معمولا فعل را به این چهار گونه اصلى تقسیم مى کنند: ماضى، مضارع، مستقبل، اَمر.

    فعل ماضى

    نشان مى دهد که آغاز انجام معناى فعل در زمان گذشته است.

    انواع فعل ماضى


    - مطلق یا ساده : (نوشتم – نوشتی – نوشت – نوشتیم – نوشتید – نوشتند)
    - استمرارى :( می نوشتم – می نوشتی – می نوشت – می نوشتیم – می نوشتید- می نوشتند)
    - نقلى : (نوشته ام – نوشته ای – نوشته است – نوشته ایم – نوشته اید –نوشته اند)
    - نقلى مستمر: (می نوشته ام- می نوشته ای- می نوشته است – می نوشته ایم – می نوشته اید – می نوشته اند)
    - بعید (نوشته بودم- نوشته بودی – نوشته بود- نوشته بودیم – نوشته بودید- نوشته بودند)
    - التزامى :( نوشته باشم – نوشته باشی – نوشته باشد- نوشته باشیم- شنوشته باشید- -شنوشته باشند)

    -ابعد:(نوشته بوده ام – نوشته بوده ای – نوشته بوده است – نوشته بوده ایم – نوشته بوده اید – نوشته بوده اند)
    -ملموس:( داشتم می نوشتم – داشتی می نوشتی – داشت می نوشت –داشتیم می نوشتیم – داشتید می نوشتید –داشتند می نوشتند)
    فعل مضارع

    نشان مى دهد که آغاز تحقّق معناى فعل، در زمان حال یا آینده است.

    انواع فعل مضارع


    - ساده:( روم – روی – رود – رویم – روید – روند )
    - اِخبارى :( می روم – می روی – می رود – می رویم – می روید – می روند )
    - التزامى :( بروم – بروی – یرود – برویم – یروید – یروند )
    - ملموس :(دارم می یروم – داری میروی – دارد می رود – داریم می رویم – دارید می رویم – دارند می روند)


    فعل مستقبل

    نشان مى دهد که آغاز تحقّق معناى فعل، در زمان آینده خواهد بود.
    - (خواهم نوشت – خواهی نوشت – خواهد نوشت – خواهیم نوشت – خواهید نوشت – خواهند نوشت )

    فعل اَمر

    فعلی است که با آن انجام دادن کاری یاپذیرفتن حالتی را طلب می کنیم.
    green: (بنویس )[COLOR=&lt]تقسیم بندى فعل از لحاظ ساختمان:[/COLOR]

    1. ساده: «مولاى ما در میان این جمع چون شمعى مى تابد.»


    2. پیشوندى (پیشوند + قسمت اصلى): «سال ها دم فرو بستم.»


    3. مرکّب (اسم + قسمت اصلى): «سرانجام، نیمه دیگر رفتارش را نشان مى دهد.»


    4. پیشوندى مرکّب (اسم + پیشوند + قسمت اصلى): «انسان حقیقی سرانجام از مبارزه با نفس پیروز سر برمى آورد.»


    5. گروه فعلى (ترکیبى از حرف اضافه و اسم و قسمت اصلى): «در راه خدا هرگز از پا ننشین!»
    تقسیم بندى فعل از لحاظ نیاز به مفعول:
    لازم

    فعلی که به مفعول نیاز ندارد: «از دکتر اجازه گرفتم و باز راهى میدان نبرد شدم.»

    متعدّى

    فعلی که به مفعول نیاز دارد: «او دندانهایش را مسواک می کرد.»

    دو وجهى

    فعلی که گاه به صورت لازم و گاه متعدّى به کار مى رود: «اى دل! اگر مى شکنى بیصدا بشکن.» (وجه لازم)

    «هرگز دلى را نشکن.» (وجه متعدّى)


    معلوم

    فعل معلوم فعلى است که نهادش فاعلِ آن باشد یعنی فاعل آن معلوم است.
    ( شاگردان آمدند.)
    مجهول

    فعل مجهول فعلى است که نهاد در حقیقت مفعولِ آن باشد. این فعل همیشه متعدی است.

    ساخت فعل مجهول: بن ماضى از فعل متعدّى + هاى غیر ملفوظ + فعل معین از مصدرِ «شدن» متناسب با هَر فعل و ساختِ آن. مثال: خورد + ه + خواهد شد= خورده خواهد شد.


    نکته نگارشى: فعل مجهول تنها در جایى به کار مى رود که نویسنده به هر دلیل بخواهد فاعل را پنهان سازد. یا فاعل معلوم نباشد.

    -(در بسته شد.)

    افعال غیر خاص

    افعالی هستند که معنای کاملی ندارند و معنای آنها با آوردنکلمه ای دیگر کامل می شود.

    فعل معین

    فعلى است که خود داراى معناى خاصّى نیست و تنها به ما کمک مى کند که ساخت هاى گوناگون افعال را به کار بریم.

    فعل هاى معین پرکاربرد از این مصدرها هستند: اَستن، بودن، شدن، گردیدن، گشتن، خواستن، شایستن، بایستن، داشتن.


    نکته: وظیفه چهار فعل معین مهم تر از این قرار است:

    از مصدر خواستن: ساخت فعل مستقبل.
    از مصدر بودن: ساخت فعل هاى بعید و التزامى.
    از مصدر اَستن: ساخت فعل نقلى.
    از مصدر شدن: ساخت فعل مجهول.

    فعل ربطى

    فعلى است که داراى فاعل نیست، بلکه تنها میان مسنَدٌالیه (نهاد) و مسنَد رابطه برقرار مى کند:
    «مدینه، آشفته و سرگشته شد.»

    فعل هاى ربطى از این مصدرهایند: استن، بودن، شدن، گشتن، گردیدن.


    نکته: بعضى از فعل ها مى توانند گاه خاص، گاه معین، و گاه ربطى باشند. مثل فعل :است


    ـ خاص: یاد تو همواره با ما است (= وجود دارد.)

    ـ معین: یاد تو در هر جا شوری برپا کرده است.
    ـ ربطى: یاد تو همواره زنده است.
    ویرایش توسط mahboobeyeshab : 15-11-11 در ساعت 01:28 PM
    مهشید, رضــا and H SH like this.
    www.iran-stu.com

    قرارمان فصل انگورها...
    وقتی رسیدند بیا
    تو جام بیاور...
    من جان!

  2. تشكرها از اين پست


  3. اين پست فقط براي مهمان نمايش داده مي شود!
     

  4. #2


    محل سکونت
    شهرآفتاب
    رشته تحصیلی
    كارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي....
    مقطع تحصیلی
    فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی
    علایق
    عشـــــقم و بودن در کنارش وخانواده ام
    شغل و حرفه
    عاشـــق, مربی،ویراستار،آشپز،خانم خونه...دی
    نوشته ها
    7,553
    تشکر ها
    25,550
    تشکر شده 23,525 بار در 9,453 ارسال.
    انواع فعل در زبان فارسی و طرز ساخت آنها

    ۱)ماضی ساده=بن ماضی+شناسه های ماضی

    ۲)ماضی استمراری=می+ماضی ساده

    ۳)ماضی بعید=صفت مفعولی+بودم.بودی.بود.بودیم. ودید.بودند

    ۴)ماضی التزامی=صفت مفعولی+باشم.باشی.باشد.باشیم .باشید.باشند

    ۵)ماضی نقلی=صفت مفعولی+ام.ای.(است).ایم.اید.ان د

    ۶)مضارع اخباری=می+بن مضارع+شناسه های مضارع

    ۷)مضارع التزامی=ب+بن مضارع+شناسه های مضارع

    ۸)آینده=خواهم.خواهی.خواهد.خ اهیم.خواهید.خواهند+بن ماضی
    مهشید and رضــا like this.
    www.iran-stu.com

    قرارمان فصل انگورها...
    وقتی رسیدند بیا
    تو جام بیاور...
    من جان!

  5. تشكرها از اين پست


  6. #3


    محل سکونت
    شهرآفتاب
    رشته تحصیلی
    كارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي....
    مقطع تحصیلی
    فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی
    علایق
    عشـــــقم و بودن در کنارش وخانواده ام
    شغل و حرفه
    عاشـــق, مربی،ویراستار،آشپز،خانم خونه...دی
    نوشته ها
    7,553
    تشکر ها
    25,550
    تشکر شده 23,525 بار در 9,453 ارسال.
    فعل واژه یا واژگانی است که یکى از معانى زیر را در زمان گذشته، حال، یا آینده نشان مى‌دهد:
    ـ انجام‌دادن کارى (حمید نامه نوشت.)
    ـ انجام‌پذیرفتن کارى ( غذا پخته شد.)
    ـ رخ‌دادن حالتى (هوا روشن شد.)
    ـ پذیرفتن حالتى (هوا روشن است.)
    ـانجام دستور یا امرى ( نامه را بنویس.)
    • مفاهیمى که در هر فعل وجود دارند، از این قرارند: معنا ـ زمان ـ شخص ـ تعداد

    افعال خاص:
    فعل خاص فعلى است که صرف مى‌گردد، یعنى به شش ساخت زیر تبدیل مى شود:
    اوّل شخص مفرد، دوّم شخص مفرد، سوّم شخص مفرد.
    اوّل شخص جمع، دوّم شخص جمع، سوّم شخص جمع.
    قسمت‌هاى اصلى فعل: بُن + شِناسه.
    بن جزء ثابتى است که مفهوم اصلى فعل را نشان مى‌دهد. هر فعلى داراى بُن است. شناسه جزء متغیّرى است که شخص و تعداد فعل را نمایان مى‌کند. گاه پیش مى‌آید که فعل داراى شناسه نباشد. مثال:
    شنیدم، شنیدى، شنید ـ شنیدیم، شنیدید، شنیدند.
    در این مثال، شنید بُن است و اجزاى دیگر، شناسه‌اند.
    بُن، خود، دو گونه است: بُن ماضى، بُن مضارع.
    بُن ماضى در فعل‌هاى ماضى و مستقبل، و برخى از اسم‌ها و صفت‌ها حضور دارد. مثال: آمدى، خواهد آمد، آمدن
    بن مضارع در فعل هاى مضارع و اَمر، و برخى از اسم‌ها و صفت‌ها وجود دارد.
    مثال: می‌رود، رو، روش.
    از بُن مى‌توان ساخت‌هاى گوناگون اسمى یا صفتى پدید آورد.این مثال‌ها را ببینید:
    ساخت‌هاى اسمى یا صفتى از بن ماضى: خریدار، خورده، آفریدگار، دویدن، دیدبان، ساختمان، برآورد، درآمد، سررسید، زد و خورد، گفت و گو
    ساخت‌هاى اسمى یا صفتى از بن مضارع: دونده، دانا، آموزگار، خواهان، آشوبگر، پذیرش، اندیشه، سازمان، خوراک، اندیشناک، کشاکش، سوز و گداز، پندار
    مصدر اسمى است که از میان چهار مفهوم فعل، فقط معنا را دارد و از سه مفهوم دیگر (زمان، شخص، تعداد) بى‌نصیب است. ساخت مصدر چنین است: بن ماضى + ـَ ن. مثال: برخاستن.
    معمولا فعل را به این چهار گونه اصلى تقسیم مى‌کنند: ماضى، مضارع، مستقبل، اَمر.
    فعل ماضى:
    نشان مى‌دهد که آغاز انجام معناى فعل در زمان گذشته است.
    انواع فعل‌ماضى:
    - مطلق یا ساده: (نوشتم- نوشتی- نوشت- نوشتیم- نوشتید- نوشتند)
    - استمرارى: (می‌نوشتم- می‌نوشتی- می‌نوشت- می‌نوشتیم- می‌نوشتید- می‌نوشتند)
    - نقلى: (نوشته‌ام- نوشته‌ای- نوشته است- نوشته‌ایم- نوشته‌اید- نوشته‌اند)
    - نقلى مستمر: (می‌نوشته‌ام- می‌نوشته‌ای- می‌نوشته است- می‌نوشته‌ایم- می‌نوشته‌اید- می‌نوشته‌اند)
    - بعید: (نوشته بودم- نوشته بودی- نوشته بود- نوشته بودیم- نوشته بودید- نوشته بودند)
    - التزامى: (نوشته باشم- نوشته باشی- نوشته باشد- نوشته باشیم- نوشته باشید- نوشته باشند)
    -ابعد: (نوشته بوده‌ام- نوشته بوده‌ای- نوشته بوده است- نوشته بوده‌ایم- نوشته بوده‌اید- نوشته بوده‌اند)
    -ملموس: (داشتم می‌نوشتم- داشتی می‌نوشتی- داشت می‌نوشت-داشتیم می‌نوشتیم- داشتید می‌نوشتید- داشتند می‌نوشتند)
    فعل مضارع:
    نشان مى‌دهد که آغاز تحقّق معناى فعل، در زمان حال یا آینده است.
    انواع فعل مضارع:
    - ساده: (روم- روی- رود- رویم- روید- روند)
    - اِخبارى: (می‌روم- می‌روی- می‌رود- می‌رویم- می‌روید- می‌روند)
    - التزامى: (بروم- بروی- برود- برویم- بروید- بروند)
    - ملموس: (دارم می‌روم- داری می‌روی- دارد می‌رود- داریم می‌رویم- دارید می‌رویم- دارند می روند)
    فعل مستقبل:
    نشان مى دهد که آغاز تحقّق معناى فعل، در زمان آینده خواهد بود.
    - (خواهم نوشت - خواهی نوشت - خواهد نوشت - خواهیم نوشت - خواهید نوشت- خواهند نوشت)
    فعل اَمر:
    فعلی است که با آن انجام‌دادن کاری یاپذیرفتن حالتی را طلب می‌کنیم. (بنویس) تقسیم‌بندى فعل از لحاظ ساختمان:
    1. ساده: «مولاى ما در میان این جمع چون شمعى مى‌تابد.»
    2. پیشوندى (پیشوند + قسمت اصلى): «سال ها دم فرو بستم.»
    3. مرکّب (اسم + قسمت اصلى): «سرانجام، نیمه دیگر رفتارش را نشان مى دهد.»
    4. پیشوندى مرکّب (اسم+ پیشوند+ قسمت اصلى): «انسان حقیقی سرانجام از مبارزه با نفس پیروز سر برمى‌آورد.»
    5. گروه فعلى (ترکیبى از حرف اضافه و اسم و قسمت اصلى): «در راه خدا هرگز از پا ننشین!»
    تقسیم‌بندى فعل از لحاظ نیاز به مفعول:
    لازم:
    فعلی که به مفعول نیاز ندارد: «از دکتر اجازه گرفتم و باز راهى میدان نبرد شدم.»
    متعدّى:
    فعلی که به مفعول نیاز دارد: «او دندان‌هایش را مسواک می‌کرد.»
    دو وجهى:
    فعلی که گاه به صورت لازم و گاه متعدّى به‌کار مى‌رود: «اى دل! اگر مى‌شکنى بی‌صدا بشکن.» (وجه لازم)
    «هرگز دلى را نشکن.» (وجه متعدّى)
    معلوم:
    فعل معلوم فعلى است که نهادش فاعلِ آن باشد یعنی فاعل آن معلوم است.
    (شاگردان آمدند.)
    مجهول:
    فعل مجهول فعلى است که نهاد در حقیقت مفعولِ آن باشد. این فعل همیشه متعدی است.
    ساخت فعل مجهول: بن ماضى از فعل متعدّى‌+ هاى غیرملفوظ+ فعل معین از مصدرِ «شدن» متناسب با هَر فعل و ساختِ آن. مثال: خورد+ ه+ خواهد شد= خورده خواهد شد.
    نکته نگارشى: فعل مجهول تنها در جایى به‌کار مى‌رود که نویسنده به‌هر دلیل بخواهد فاعل را پنهان سازد. یا فاعل معلوم نباشد.
    -(در بسته شد.)
    افعال غیرخاص:
    افعالی هستند که معنای کاملی ندارند و معنای آنها با آوردن واژه‌ای دیگر کامل می‌شود.
    فعل معین:
    فعلى است که خود داراى معناى خاصّى نیست و تنها به ما کمک مى‌کند که ساخت‌هاى گوناگون افعال را به‌کار بریم.
    فعل‌هاى معین پرکاربرد از این مصدرها هستند: اَستن، بودن، شدن، گردیدن، گشتن، خواستن، شایستن، بایستن، داشتن.
    نکته: وظیفه چهار فعل معین مهم‌تر از این قرار است:
    از مصدر خواستن: ساخت فعل مستقبل.
    از مصدر بودن: ساخت فعل‌هاى بعید و التزامى.
    از مصدر اَستن: ساخت فعل نقلى.
    از مصدر شدن: ساخت فعل مجهول.
    فعل ربطى:
    فعلى است که داراى فاعل نیست، بلکه تنها میان مسنَدٌالیه (نهاد) و مسنَد رابطه برقرار مى‌کند:
    «مدینه، آشفته و سرگشته شد.»
    فعل‌هاى ربطى از این مصدرهایند: استن، بودن، شدن، گشتن، گردیدن.
    نکته: بعضى از فعل‌ها مى‌توانند گاه خاص، گاه معین، و گاه ربطى باشند. مثل فعل "است"
    ـ خاص: یاد تو همواره با ما است (= وجود دارد.)
    ـ معین: یاد تو در هر جا شوری برپا کرده است.
    ـ ربطى: یاد تو همواره زنده است.

    رضــا likes this.
    www.iran-stu.com

    قرارمان فصل انگورها...
    وقتی رسیدند بیا
    تو جام بیاور...
    من جان!

  7. تشكرها از اين پست


  8. #4


    محل سکونت
    شهرآفتاب
    رشته تحصیلی
    كارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي....
    مقطع تحصیلی
    فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی
    علایق
    عشـــــقم و بودن در کنارش وخانواده ام
    شغل و حرفه
    عاشـــق, مربی،ویراستار،آشپز،خانم خونه...دی
    نوشته ها
    7,553
    تشکر ها
    25,550
    تشکر شده 23,525 بار در 9,453 ارسال.
    فعل:
    در هر گزاره یک جزء اصلی وجود دارد که بدون وجود آن جمله ناقص و ناتمام است که به آن فعل می گوییم،مثل کلمه گذشت در این جمله.
    مثال:فصل تابستان گذشت.
    فصل آن کلمه ای است که دلالت می کند بر کردن کاری یا روی دادن امری یا داشتن حالتی در زمان گذشته یا اکنون یا آینده.
    گفتیم در گزاره کلمه اصلی«فعل» است.هر جمله ای باید«فعل»داشته باشد عبارتی که در آن «فعل»نباشد جمله نیست.
    فعل کلمه ای است که کاری یا حالتی را می رساند و معنی آن با زمان رابطه دارد.
    زمان دارای سه مرحله است:
    گذشته(ماضی)،حال(مضارع)،آیند ه(مستقبل)
    مضارع یا حال وقتی است که در حال گفتن جمله هستیم.
    گذشته یا ماضی مرحله ای است که پیش از گفتن جمله بوده است.آینده یا مستقبل زمان بعد از گفتن جمله است.
    فعل علاوه بر زمان بر یکی از سه شخص «گوینده»،
    «شنونده»،«دیگرکس» نیز دلالت دارد.
    مثال:در فعل«می روی»سه مفهوم وجود دارد:
    یکی مفهوم انجام دادن کار که «رفتن» است،دیگر مفهوم زمان که در اینجا «حال» است.سوم مفهوم کسی که کار رفتن را انجام می دهد که در اینجا شنونده یا دوم شخص است.
    هر فعل سه مفهوم،کار یا حالت و زمان شخص را در بر دارد.
    فعلی که به یک تن نسبت داده شود،مفرد خوانده می شود.
    مثال:آن مرد با عجله آمد.
    فعلی که به بیش از یک تن نسبت داده شود،جمع نامیده می شود.
    دانش آموزان با عجله رفتند
    با توجه به مسایل مطرح شده می توانیم صورتهای فعل
    «آمدن» را درزمان گذشته بنویسیم.
    آمدم ـ آمدی ـ آمد
    آمدیم ـ آمدید ـ آمدند
    که در هر کدام از این شش صورت می توانیم علاوه بر زمان ـ شخص و یا مفرد و جمع بودن آن را نیز دریافت کنیم.
    پس تعریف هرکدام از شش صورت فوق می تواند به این صورت بیان شود که:
    آمدم=اول شخص مفرد
    آمدی=دوم شخص مفرد
    آمد=سوم شخص مفرد
    آمدیم=اول شخص جمع
    آمدید=دوم شخص جمع
    آمدند=سوم شخص جمع
    درهر فعل جزئی ازآن معنی اصلی را در بر دارد و در همه صورت ها تغییر نمی کندکه به آن ماده فعل می گویند،مثلا در همان فعل آمدن جزء «آمد»در هر شش صورت حضور دارد.
    جزء دیگر فعل که در هر شش صورت حضور دارد.
    جزء دیگر فعل که در هر صورت با صورت قبل تفاوت دارد.
    شناسه نامیده می شود.مثلا در همان فعل آمدن جزء دوم هر صورت شکلی دیگر دارد یعنی این صورتها:
    م ـ ی ـ یم ـ ید ـ ند
    که به آنها شناسه می گوییم،به عبارتی آنها فعل را برای ما شناسه می کنند که مربوط به چه شخصی است و مفرد است یا جمع.
    ماده(بن) ماضی ، ماده(بن) مضارع
    قبلا مطرح کردیم که ماده فعل،جزئی از فعل است که در همه صورت ها ثابت می ماند و حالا اضافه می کنیم که در زبان فارسی هر فعل دو ماده مختلف دارد که هر کدام برخی از صورتهای فعل را می سازند.
    برای مثال فعل«نوشتن»را در نظر می گیریم،برخی از صورتهای این فعل که درگفتار و نوشتار بکار می بریم این ها هستند:
    نوشتم،می نوشتم،نوشته ام،نوشته باشم،نوشته بودم،
    می نویسم،بنویس،بنویسیم.
    چنانکه ملاحظه می شود این صورت ها از فعل«نوشتن»به دو دسته تقسیم شده اند،در دسته اول جزئی که ثابت است و تغییر نمی کند«نوشت» است و در دسته دوم«نویس»،از نظر زمان فعل هایی که جزء ثابت آن ها«نوشت» می باشد،برزمان گذشته دلالت می کنند و فعل هایی که جزء ثابت آنها «نویس» می باشد،زمانهای حال و آینده را می سازند،به همین دلیل ماده صورت های اول را«ماده ماضی» و ماده صورتهای دوم را «ماده مضارع» می نامیم پس در زبان فارسی هر فعلی دو ماده دارد: یکی ماده ماضی و دیگری ماده مضارع همه صورتهایی که معنی حال و آینده از انها بر می آید از ماده مضارع ساخته می شوند.
    انواع فعل گذشته(ماضی)
    ماضی ساده یا مطلق = بن ماضی +شنا سه ها
    رفتم ، رفتی ، رفت رفتیم ، رفتید ، رفتند

    ماضی استمراری = می + ماضی ساده
    می رفتم ، می رفتی ، می رفت می رفتیم ، می رفتید ، می رفتند
    ماضی نقلی= بن ماضی +ه(صفت مفعولی ) +ام ،ای، است ،ایم،اید،اند
    رفته ام ، رفته ای ، رفته است رفته ایم ، رفته اید ، رفته اند
    ماضی بعید = بن ماضی+ه (صفت مفعولی )+ بودم ،بودی، بود،بودیم رفته بودم ، رفته بودی ، رفته بود رفته بودیم ، رفته بودید، رفته بودند
    ماضی التزامی= بن ماضی +ه(صفت مفعولی )+باشم ،باشی ، باشد ،باشیم، باشید ، باشند
    رفته باشم ، رفته باشی ، رفته باشد رفته باشیم ،رفته باشید ، رفته باشند
    انواع فعل حال (مضارع)
    مضارع اخباری= پیشوندمی + بن مضارع +شناسه ها
    می روم ، می روی ، می رود می رویم ، می روید ، می روند
    مضارع التزامی= پیشوند ب +بن مضارع +شناسه ها
    بروم ، بروی ، برود برویم ، بروید ، بروند
    فعل آینده(مسقبل)=بن مضارع فعل خواستن+شناسه ها+بن ماضی فعل
    خواهم رفت ، خواهی رفت ، خواهد رفت خواهیم رفت ، خواهید رفت ،خواهند رفت
    فعل امر برو بروید
    فعل نهی نرو نروید
    فعل ناگذر ،فعل گذرا
    فعل نا گذر ( لازم ): فعلی است که تنها به نهاد نیاز دارد و مفهوم آن کامل می شود
    مثال : کودک گریست. کتاب افتاد.
    فعل گذرا (متعدی ): فعلی است که علاوه بر نهاد به مفعول یا به مسند نیاز دارد
    مثال : چراغ روشن شد.در این جمله فعل شدعلاوه بر نهاد ( چراغ ) به مسند (روشن ) نیاز دارد که بدون آن معنی نمی دهد.
    ویا درجمله اوغذا خورد فعل خورد علاوه بر نهاد ( او) به مفعول ( غذا ) نیاز دارد .
    رضــا likes this.
    www.iran-stu.com

    قرارمان فصل انگورها...
    وقتی رسیدند بیا
    تو جام بیاور...
    من جان!

  9. تشكرها از اين پست


لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

www.iran-stu.com مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Published By : vBstyle.iR