آموزش فارسی تعمیرات لپ تاپ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
Like Tree1Likes
  • www.iran-stu.com 1 Post By ZEUS

موضوع: زندگی نامه ویلیام شکسپیر

  1. #1


    محل سکونت
    کره ماه - کوه المپ
    رشته تحصیلی
    کارشناسی ارشد زبان انگلیسی
    شغل و حرفه
    مترجم
    نوشته ها
    6,267
    تشکر ها
    13,715
    تشکر شده 13,628 بار در 6,032 ارسال.

    زندگی نامه ویلیام شکسپیر

    www.iran-stu.com
    موقعی که هجده ساله بود، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام "آن هثوی" از دهکده مجاور شد. از آن زمان زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد...
    ویلیام شکسپیر (۱۶۱۶-۱۵۶۴) را بزرگ‌ترین نمایشنامه‌‌نویس در زبان انگلیسی دانسته‌اند.
    به همان درجه که سعدی، حافظ و فردوسی مظهر تفکر و زبان و ادبیات ایرانیان هستند و گفته‌های آنان زبانزد خاص و عام است، شکسپیر هم در تمدن انگلستان مقامی بسیار ارجمند دارد که شواهد آن در تشکیل انجمن‌های مخصوص برای قرائت نمایشنامه‌های او، دسته‌های سیار یا ثابت هنر پیشگان حرفه‌ای یا تفننی به نام "گروه شکسپیر" و همچنین تصاویر و مجسمه‌های متعدد از او و بازیگران نمایشنامه‌های او، نامگذاری خیابانها، خانه‌ها و حتی میکده‌ها به نام او کاملاً مشهود و محقق است. حتی جملات و گفته‌های او به صورت کلمات قصار و ضرب المثل در گفتگوهای روزمره به گوش می‌‌رسد، بدون این که گوینده یا شنونده از منبع حقیقی آن آگاه باشد.

    زندگی نامه:
    در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکده‌ای نزدیک شهر استرتفورد در ایالت واریک انگلستان زارعی موسوم به ریچارد شکسپیر زندگی می‌‌کرد. یکی از پسران او به نام "جان" در حدود سال ۱۵۵۱ به شهر استرتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشی پرداخت و "ماری آردن" دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید. ماری در ۲۶ آوریل ۱۵۶۴ پسری به دنیا آورد و نامش را "ویلیام" گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال، شوخ و شیطان شد، به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی فرا گرفت. ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند. برخی می‌گویند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجوانی به قدری به ادبیات دلبستگی داشت که معاصرین او نقل کرده‌اند، در موقع کشتن گوساله خطابه می‌‌سرود و شعر می‌‌گفت.

    در سال ۱۵۸۲ موقعی که هجده ساله بود، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام "آن هثوی" از دهکده مجاور شد و با یکدیگر عروسی کردند و به زودی صاحب سه فرزند شدند. از آن زمان زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد و به قدری تحت تأثیر هنرپیشگان و هنر نمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیت بیشتری کسب کند و بعداً بتواند زندگی مرفه تری برای خانواده خود فراهم نماید.

    پس از ورود به لندن به سراغ تماشاخانه‌های مختلف رفت و در آنجا به حفاظت اسبهای مشتریان مشغول شد ولی کم کم به درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح نمایشنامه‌های ناتمام پرداخت و کمی بعد روی صحنه تئاتر آمد و نقشهایی را ایفا کرد. بعدا وظایف دیگر پشت صحنه را به عهده گرفت. این تجارب گرانبها برای او بسیار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت کارهایش را پیگیری کرد که حسادت هم قطاران را برانگیخت.
    در آن دوره هنرپیشگی و نمایشنامه‌نویسی حرفه‌ای محترم و محبوب تلقی نمی‌شد و طبقه متوسط که تحت تأثیر تلقینات مذهبی قرار داشتند، آن را مخالف شئون خویش می‌‌دانستند. تنها طبقه اعیان و طبقات فقیر بودند که به نمایش و تماشاخانه علاقه نشان می‌‌دادند.

    در آن زمان بود که شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث شهرت او شد و در سال ۱۵۹۴ دو نمایش کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گوینویچ بازی کرد و در ۱۵۹۷ اولین کمدی خود را به نام "تقلای بی فایده عشق" در حضور ملکه نمایش داد و از آن به بعد نمایشنامه‌های او مرتباً تحت حمایت ملکه به صحنه تئاتر می‌‌آمد.

    الیزابت در سال ۱۶۰۳ زندگی را بدرود گفت، ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویه‌ای نسبت به شکسپیر نشد. جیمز اول به شکسپیر و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد. نمایشنامه‌های او در تماشاخانه "گلوب" که در ساحل جنوبی رود تیمز قرار داشت، بازی می‌‌شد. بهترین نمایشنامه‌های شکسپیر درهمین تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد. هرشب شمار زیادی از زنان و مردان آن روزگار به این تماشاخانه می‌‌آمدند تا شاهد اجرای آثار شکسپیر توسط گروه پر آوازه "لرد چیمبرلین" باشند. اهتزاز پرچمی بر بام این تماشاخانه نشان آن بود که تا لحظاتی دیگر اجرای نمایش آغاز خواهد شد. در تمام این سالها خود شکسپیر با تلاشی خستگی ناپذیر - چه در مقام نویسنده و چه به عنوان بازیگر- کار می‌‌کرد. این گروه، علاوه بر آثار شکسپیر، نمایشنامه‌هایی از سایر نویسندگان و از جمله آثار "کریستوفر مارلو" ی گمشده و نویسنده نو پای دیگر به نام "جن جانسن" را نیز به اجرا در می‌‌آورند، اما احتمالاً آثار استاد "ویلیام شکسپیر" بود که بیشترین تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه می‌‌کشید.
    این تماشاخانه به صورت مربع مستطیل دو طبقه‌ای ساخته شده بود، که مسقف بود ولی خود صحنه از اطراف دیواری نداشت و تقریباً در وسط به صورت سکویی ساخته شده بود و به ساختمان دو طبقه‌ای منتهی می‌‌گشت که از قسمت فوقانی آن اغلب به جای ایوان استفاده می‌‌شد.

    شکسپیر بزودی موفقیت مادی و معنوی به دست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد. این تماشاخانه در سال ۱۶۱۳ در ضمن بازی نمایشنامه "هانری هشتم" سوخت و سال بعد بار دیگر افتتاح شد، که آن زمان دیگر شکسپیر حضور نداشت، چون با ثروت سرشار خود به شهر خویش برگشته بود. احتمالاً شکسپیر در سال ۱۶۱۰ یعنی در ۴۶ سالگی دست از کار کشید و به استرتفرد بازگشت، تا درآنجا از هیاهوی زندگی در شهر لندن دور باشد. چرا که حالا دیگر کم و بیش آنچه را که در همه آن سالها در جستجویش بود به دست آورده بود. نمایش نامه‌هایی که در این دوره از زندگیش نوشته " زمستان" و " توفان" هستند که اولین بار در سال ۱۶۱۱ به اجرا در آمدند. در آوریل سال ۱۶۱۶ شکسپیر چشم از جهان بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان خود و تمام مردم دنیا بجا گذاشت. آرمگاه او در کلیسای شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او با وضع اولیه خود همیشه زیارتگاه علاقمندان به ادبیات بوده و هر سال در آن شهر جشنی به یاد این مرد بزرگ برپا می‌گردد.

    مجموعه آثار:

    با توجه به تعداد نمایشنامه‌هایی که هر ساله از شکسپیر به صحنه می‌آمد، می‌توان این طور نتیجه گرفت که او آنها را بسیار سریع می‌نوشته‌است. مثلاً گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمایشنامه "زنان سر خوش وینزر" (که در سال ۱۶۰۱ اجرا شد) کرده است. البته این بسیار هیجان آور است که شکسپیر را در حالتی شبیه به آنچه در این نقاشی می‌بینیم، در ذهن مجسم می‌کنیم، که تنها با تخیلات و الهامات خود در یک اتاق زیر شیروانی کوچک نشسته است و با شتاب چیز می‌نویسد، اما واقعیت غیر از این بود. آن طور که گفته می‌شود شکسپیر بیشتر نمایشنامه هایش را دراتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه می‌نوشته است. به احتمال زیاد شکل فشرده‌ای از نمایشنامه را از طرح داستان گرفته تا شخصیتها و سایر عناصر نمایشی، با شتاب به روی کاغذ می‌‌آورده... بعد آن را کمی می‌پرورانده و در پایان، زمانی که بازیگرها خود را با نقشهای نمایشی انطباق می‌‌دادند، شکل نهایی آن را تنظیم می‌کرده است. طرحهای شکسپیر اغلب چیز تازه‌ای نیستند. در حقیقت او این قصه را از خود خلق نمی‌کرده، بلکه آنها را از منابع مختلفی مثل تاریخ، افسانه‌های قدیمی و غیره بر می‌گرفته است. یکی از منابع آثار شکسپیر کتابی بوده به نام "شرح وقایع انگلستان، اسکاتلند و ایرلند" اثر "هالینشد" شکسپیر قصه‌های بسیاری از نمایشنامه خود را از جمله: "هانری پنجم"، "ریچارد سوم" و "لیر شاه" را از همین کتاب گرفت.

    ازدیگر آثاری که از نمایشنامه‌های شکسپیر به جا مانده است می‌توان به: هملت، شب دوازدهم، اتلو، هانری چهارم، هانری پنجم، هانری ششم، تاجر ونیزی، ریچارد دوم، آنطور که تو بخواهی، رُمئو و ژولیت، مکبث، توفان، تلاش بی ثمر عشق ... اشاره کرد.
    نمایشنامه رُمئو و ژولیت در پنج پرده و بیست و سه صحنه تنظیم شده و، اگر نمایشنامه تیتوس اندرونیکوس را به حساب نیاوریم، اولین نمایشنامه غم انگیز شکسپیر محسوب می‌شود. تاریخ قطعی تحریر آن معلوم نیست و بین سالهای ۱۵۹۱ و ۱۵۹۵ نوشته شده، ولی سبک تحریر و نوع مطالب و قراین دیگر نشان می‌‌دهد، که قاعدتاً بایستی مربوط به سال ۱۵۹۵ باشد.


    هاملت
    بزرگ‌ترین نمایشنامه تمامی اعصار است. هملت بر تارک ادبیات نمایشی جهان خوش می‌درخشد. دارای نقاط اوج، جلوه‌ها و لحظات بسیار کمیک است. می‌توان بارها و بارها سطری از آن را خواند و هر بار به کشفی تازه نایل شد. می‌توان تا دنیا، دنیاست آن را به روی صحنه آورد و باز به عمق اسرار آن نرسید. انسان خود را در آن گم می‌کند، گاه به بن بست می‌رسد، گاه لحظاتی سرشار از خوشی و لذت می‌آفریند و گاه انسان را به اعماق نومیدی می‌کشاند. بازی در این نقش، انسان را با تمام ذهن و روحش درگیر خود می‌کند و او را در خود فرو می‌برد.
    Rabaze likes this.

    www.iran-stu.com

    دوباره می سازمت وطن ــــــ اگرچه با خشت جان خویش
    ستون به سقف تو می زنم ــــــ اگرچه با استخوان خویش
    دوباره می بویم از تو گل ـــــــ به میل نسل جوان تو
    دوباره می شویم از تو خون ــــــ به سیل اشک روان خویش
    دوباره می سازمت به جان ـــــــ اگرچه بیش از توان خویش




  2. تشكر از اين پست


  3. اين پست فقط براي مهمان نمايش داده مي شود!
     

  4. #2


    محل سکونت
    powerhouse of the hell
    رشته تحصیلی
    power engineering
    آدرس وبلاگ
    اينجا کلیک کنید!
    نوشته ها
    2,914
    تشکر ها
    6,583
    تشکر شده 8,353 بار در 2,870 ارسال.
    نامه عاشقانه شكسپیر به همسرش


    عشق من نیز چون بامدادی كوتاه در زندگی من درخشید و پیشانی مرا با فروغ دلپذیر خود روشن كرد. اما افسوس. دوران این تابندگی كوتاه بود زیرا...

    ویلیام شکسپیر از بزرگترین درام نویسان انگلستان بود که آثار دوران نخستین حیاتش چندان قابل توجه نبود ولی چون به مرحله استادی و تکامل رسید به خلق آثار جاویدانی توفیق یافت البته بیشتر داستانهائی که این دارم نویس خلق کرده قبلاً به صورت نیمه تاریخ یا قصه و افسانه به رشته تحریر درآمده بود از جمله نمایشنامه ‌هاملت 6 سال پیش از اینکه شکسپیر آن را به رشته تحریر و بر روی صحنه نمایش بیاورد در لندن به معرض نمایش گذاشته شد و نویسنده اش فرانسوا دوبلفورست یا ساکسو گراماتیسلامح بود البته چون آن نمایشنامه که تحت عنوان سرگذشت‌های غم انگیز بود در دست نیست تا بتوان میزان و نحوه اقتباس شکسپیر را تعیین کرد.

    *****

    وقتی كه خاطرات گذشته در دل خاموشم بیدار می‌شوند بیاد آرزوهای در خاك رفته آه سوزان از دل بر می‌شكم و غم‌های كهن روزگاران از كف رفته را در روح خود زنده می‌كنم.
    با دیدگان اشكبار یاد از عزیزانی می‌كنم كه دیری است اسیر شب جاودان مرگ شده اند.
    یاد از غم عشق‌های در خاك رفته و یاران فراموش شده می‌كنم. رنج‌های كهن دوباره در دلم بیدار می‌شوند. افسرده و ناامید بدبختی‌های گذشته را یكایك از نظر می‌گذانم و بر مجموعه غم انگیز اشك‌هایی كه ریخته ام می‌نگرم. و دوباره چنان كه گویی وام سنگین اشك‌هایم را نپرداخته ام دست به گریه می‌زنم.
    اما ای محبوب عزیز من اگر در این میان یاد تو كنم غم از دل یكسره بیرون می‌رود. زیرا حس می‌كنم كه در زندگی هیچ چیز را از دست نداده ام.
    بارها سپیده درخشان بامدادی را دیده ام كه با نگاهی نوازشگر بر قله كوهساران می‌نگریست.
    گاه با لب‌های زرین خود بر چمن‌های سرسبز بوسه می‌زند و گاه با جادوی آسمانی خویش آب‌های خفته را به رنگ طلایی در می‌آورد.
    بارها نیز دیده ام كه ابرهای تیره چهره فروزان خورشید آسمان را فرو پوشیدند. مهر درخشان را واداشتند تا از فرط شرم چهره از زمین افسرده بپوشاند و رو در افق مغرب كشد.
    خورشید عشق من نیز چون بامدادی كوتاه در زندگی من درخشید و پیشانی مرا با فروغ دلپذیر خود روشن كرد. اما افسوس. دوران این تابندگی كوتاه بود زیرا ابری تیره روی خورشید را فرا گرفت. با این همه در عشق من خللی وارد نشد زیرا می‌دانستم كه تابندگی خورشید‌های آسمان پایندگی ندارد.
    با صدای بی‌صدا
    مث يه کوه ، بلند
    مث يه خواب ، کوتاه
    یه مرد بود ، یه مـــرد ...


    www.iran-stu.com


  5. #3


    محل سکونت
    powerhouse of the hell
    رشته تحصیلی
    power engineering
    آدرس وبلاگ
    اينجا کلیک کنید!
    نوشته ها
    2,914
    تشکر ها
    6,583
    تشکر شده 8,353 بار در 2,870 ارسال.
    سبك كار و طرز فكر شكسپير



    شكسپير با رموز زندگي پشت پرده نمايش و نيز روي صحنه بخوبي آشنا بود. يك هنر بزرگ او به تشويش انداختن و مضطرب ساختن تماشاچيانش بود. در نمايشنامه مكبث ، زندگي را چنين توصيف مي كند:
    «زندگي اما سايه اي گذرا بيش نيست
    همچون هنرپيشه بيچاره اي كه ساعتي در روي صحنه
    ورجه مي كند، نقش خود را ادا مي كند
    اما ساعتي بعد خبري نيست از او
    زندگي حكايتي است كه راوي آن ديوانه اي بوده است؛
    بزرگ مي نمايد، اما تهي است.»
    ماده اوليه نمايشنامه هاي شكسپير و قهرمانان او همه از واقعيت زندگي برگرفته شده اند و تنها حاصل تخيل نيست. رويدادها و انسانها همه واقعي اند. چه شخصيتهاي تاريخي مانند مكبث ، هملت ، ژوليوس سزار، كوريوليان ، ريچارد دوم و سوم و هانري سوي و چهارم و نيز قهرمانان ديگري مانند اتللو، دزدمونا، تاجر ونيزي همه انسانهاي واقعي اند و در اين جهان زيسته اند.
    شكسپير در نمايشنامه ديگري رابطه ميان انسانها را در يك سوال و جواب كوتاه چنين تصوير مي كند. يكي از قهرمانان داستان مي پرسد: «ميداني كه ماهي ها در آب چگونه زندگي مي كنند؟» قهرمان اصلي نمايشنامه پاسخ ميدهد: «همچون آدم ها در روي زمين. بزرگترها، كوچكترها را مي بلعند.»
    شكسپير در نمايشنامه هاي خود به شكل كوبنده و موثري مخاطبين خود را به تعمق درباره زندگي و معنا و مفهوم آن وامي دارد و هشدار ميدهد كه وقت تنگ است ، بايد بخود آمد و زندگي كرد. او درباره معناي زندگي در نمايشنامه هاي خود از جمله چنين نوشته است:
    «رستگاري در آسمان است ، اما ما در زمين زندگي مي كنيم.»
    «غم و اندوه هر ساعت زندگي را به ١٠ ساعت رنج ميرساند.»
    «هيچ مال و منالي را نميتوان مال خود ناميد، جز مرگ را»
    «من اوقات زندگي ام را تلف كردم ، و اكنون زندگي مرا تلف مي كند.»
    «بسياري اوقات ما بيشترين ظلم را به خودمان روا ميداريم.»
    در نمايشنامه هاي شكسپير معمولا حوادث و عواقب آن به دقت و با جزئيات كامل تشريح ميشود. بعنوان نمونه در توصيف يك صحنه پيكار كه در اكثر آثار شكسپير با جاري شدن خون همراه است ، ضربات كارد و زخمها با تمام جزئيات تشريح ميشوند.
    كشمكش بر سر قدرت ابعادي گوناگون و همه جانبه مي يابد. نبرد ميان رقبا براي شكست يكديگر تنها يك جنبه اين پيكارهاست. بلافاصله دوربين شكسپير به اعماق ميرود و از جنبه بيروني پيكارها به درون آنها و درون انسانها ميرود و حالات دروني قهرمان نبرد و يا فرد مغلوب شده به دقت و با مهارت زير ذره بين قرار مي گيرد. ظفرمند و مغلوب از درون مورد معاينه دقيق شكسپير قرار مي گيرند و تمناها و احساساست دروني آنها در اوج غليان به تيزترين شكل ممكن افشا ميشود. مسائل مورد مناقشه طرفين معمولا خود انگيزه و محرك طرفهاي نبرداند. شاهان در نمايشنامه هاي شكسپير به خروسهاي جنگي تبديل ميشوند كه با منقاري خونين تا آخرين دم به پيكار ادامه ميدهند. بدين ترتيب بيننده و يا خواننده نمايشنامه از مشاهده جدالها و پيكارها به بهترين وجهي به درك حوادث و روحيات انسانها نائل ميشود. اما شكسپير همزمان به دنبال تاثير حداكثر بر مخاطب خويش است. در اينراه او حداكثر تاكيد و مكث ممكن را بر اندوه ، عزا، شادماني ، بيرحمي ، عشق و شهوت پيروزي در انسانها مي كند. بدين منظور هرجا كه لازم است پرسوناژهاي خود را از دنياي واقعي جدا مي كند و به حالات و ديالوگهاي آنان يك جنبه مستقل از دنياي جاري ميدهد.
    مسئله مركزي شكسپير حداكثر تاثير بر بيننده و خواننده است. لذا از همه چيز در اينراه ياري مي جويد. در آثار و نمايشنامه هاي شكسپير گاهي مرده ها از قبر خويش به پا مي خيزند. گاهي سر بريده اي به زمين مي غلتد. اما حالات و نگاه و جنبش اين سربريده هزار بار گوياتر و تيزتر از زنده گان است. پادشاهان يكباره به گدايان و يا هيولاهاي بيرحم تبديل ميشوند. زنان و مردان به ديوانه گي و دريوزگي مبتلا مي شوند. عشق هزار زبان و چهره پيدا مي كند. گاهي زبون است ، گاهي لطيف ، مواردي اما بيرحم و ستيزنده. در آثار شكسپير همواره ميان خوبي و بدي ، راستي و كژي ، سياهي و سپيدي و خير و شر پيكاري واقعي جريان دارد. اما مرز ميان خوبي و بدي مرزي عبور ناكردني نيست.
    شكسپير به حقيقت مطلقي باور نداشت و لذا مرز ميان خوبي و بدي در آثار او مرزي روان است. قهرمانان نيكي مانند هملت و يا شاه لير باوجود خوبي هاي بسيار ميتوانند دست به كارهاي بدي نيز بزنند. قهرمانان بدي مانند مكبث و يا ريچارد سوم با همه بدي در لحظات تنهايي دچار عذاب وجدان ميشوند و در فتار خود شك و ترديد مي كنند. با وجود همه اينها شكسپير در نبرد ميان خوب و بد بي تفاوت نيست ، زيرا او در همه آثار خود جانب خوبي را مي گيرد و به پيروزي نيكي بر بدي ايمان دارد. شكسپر همواره ستاينده نيكي و زيبايي است و حتي در حوادث تراژيك بسوي نيكي ميل مي كند. اما اين كشش دورني بسوي نيكي مانع از آن نيست كه شكسپر مانع از بيان احساسات و افكار درست يا نادرست قهرمانان خود گردد. در نمايشنامه هاي شكسپير گاه يك دلقك ، يك گوركن و يا يك ديوانه مطالبي مي گويد كه عين حقيقت است.
    اما در ميان همه اين شگردها و حالات گوناگون بشري ، آنچه كه براي شكسپير تقريبا در همه آثار او اهميت مركزي دارد و گوياي طرز فكر و شخصيت ممتاز اوست ، لذت و مفهوم عفو، بخشش و مروت است. شكسپير از ميان همه ارزشها و همه فضايل و رذالتهايي كه براي بشر در حالات مختلف توصيف مي كند، همواره در آثار خود بر مفهوم عطوفت ، رحم و بخشش تاكيد ويژه دارد. زيباترين فضيلت انساني براي قهرمانان آثار شكسپير عفو و مروت است. اوج اين زيبايي در عفو عمومي است. فقدان روحيه و منش بخشش و مروت منشا عذاب روحي جانكاهي است. آنكس كه توانايي و قدرت تحسين آفرين و ستايش آميز بخشش و توفيق را ندارد، صرفنظر از آنكه پادشاه باشد و يا يك انسان ساده ، ملكه باشد و يا يك دهقان ساده به عذابي اليم دچار ميشود. زيرا احساس زيبا شناسي شكسپير با روحيه بخشش پيوند خورده است. اين احساس و مفهوم دائما در آثار شكسپير تكرار ميشود. در يكي از نمايشنامه ها بخشش و آزادي دزدان و حتي غارتگران مطرح ميشود. چرا؟ پاسخ شكسپير ساده و قابل فهم است:

    «زيرا بخشش و چشم پوشي زيباست. محكوم كردن زشت و كريه است.»
    با صدای بی‌صدا
    مث يه کوه ، بلند
    مث يه خواب ، کوتاه
    یه مرد بود ، یه مـــرد ...


    www.iran-stu.com


  6. #4


    محل سکونت
    powerhouse of the hell
    رشته تحصیلی
    power engineering
    آدرس وبلاگ
    اينجا کلیک کنید!
    نوشته ها
    2,914
    تشکر ها
    6,583
    تشکر شده 8,353 بار در 2,870 ارسال.
    جملاتی از ویلیام شکسپیر

    «آدم تبه کار می رود ولی شرش بعد از او می ماند.»

    * «آن کس که جرأت انجام کارهای شایسته دارد، انسان است.»

    * «آن کس که مال مرا بدزدد، چیز بی ارزشی را ربوده است، اما آنکس که نام نیک مرا برباید، جزئی از وجود مرا می برد که او را غنی نمی کند اما در واقع مرا حقیر می سازد.»

    * «آیا می دانید که انسان چیست؟ آیا نسب و زیبائی و خوش اندامی و سخنگوئی و مردانگی و دانشوری و بزرگ منشی و فضیلت و جوانی و کرم و چیزهای دیگر از این قبیل، نمک و چاشنی یک انسان نیستند.»

    * «از دست دادن امیدی پوچ و آرزوئی محال، خود موفقیت و پیشزفت بزرگی است.»

    * «اگر در این جهان از دست و زبان مردم در آسایش باشیم، برگ درختان، غرش آبشار و زمزمه جویبار هریک به زبانی دیگر با ما سخن خواهند گفت.»

    * « اگر دوازده پسر داشتم و همه را به طور یکسان دوست می داشتم و یازده پسرم را در راه میهن قربانی می کردم، بهتر از این بود که یکی یکی در بستر خواب بمیرند.»

    * «امان از وقتی که مردم، دزد عقل را به گلوی خود بریزند، منظور از دزد عقل، مشروبات الکلی است، واقعأ که هیچ عاقلی این کار را نمی کند.»

    * «اندیشه ها، رؤیاها، آه ها، آرزوها و اشک ها از ملازمان جدائی ناپذیر عشق می باشند.»

    * «ای فتنه و فساد، تو چه زود در اندیشه مردان نومید رخنه میکنی.»

    * «بدی های ما در دنیا به یادگار می ماند و خوبی هایمان همراه با ما به گور می رود.»

    * «برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را نیز بسوزاند.»

    * «به دست آور آنچه را که نمی توانی فراموشش کنی و فراموش کن آنچه را که نمی توانی بدست آوری.»

    * «تردیدهای ما خائنینی هستند که با نصایح خود، ما را از حمله به دشمن باز می دارند، درحالی که تصمیمی راسخ و حمله ای به موقع می تواند فتح و پیروزی را نصیب ما سازد.»

    * «تملق خوراک ابلهان است.»

    * «جوانی و پیری با یک دیگر قابل مقایسه نیستند. جوانی مایه نشاط و سعادت است و پیری موجب فلاکت و حسرت. جوانی نیمروز زندگانی است و پیری شبانگاه ظلمانی. جوانی دوره خودنمائی و شجاعت است و پیری روزگار ترس و مذلت، جوان چون آهوی وحشی با نشاط و غرور در وادی زنگی می دود و پیر چون مردی لنگ آهسته و با هزار زحمت ، قدم بر می دارد.»

    * «جوانی جرعه ای است فرح انگیز ولی حیف که به پیری آمیخته است.»

    * «چراغ کوچکی در شب ، تاریکی را می شکافد و به اطراف نور می دهد، کار خوب اگرچه کوچک و ناچیز باشد در نظر من کوچک و ناچیز نیست.»

    * «در آسمان و زمین بیش از آن چیزی که در رؤیاها و فلسفه بافی های خود می بینید، وجود دارد.»

    * «در سرتاسر اعمال بشر، جزر و مدی موجود است که اگر آدمی در مجرای آن واقع شود، به ساحل سعادت می رسد وگرنه سراسر عمر وی در گودال های بدبختی و فلاکت سپری خواهد شد.»

    * «در سینه خود شراره ای آسمانی دارم که نامش وجدان است.»

    * «دشمنان بسیاری دارید که نمی دانند چرا دشمن شما هستند ولی همچون سگ های ولگرد هنگامی که رفقایشان بانگ بردارند، آنها نیز پارس می کنند.»

    * «دنیا مانند یک تماشاخانه است، هرکس رل خود را بازی می کند و سپس مخفی می شود.»

    * «دوستی نعمت گرانبهائی است، خوشبختی را دوبرابر می کند و از بدبختی می کاهد.»

    * «دنیا، سراسر صحنه بازی است و همه بازی گران آن به نوبت می آیند و می روند . نقش خود را به دیگری می سپارند.»

    * «دیدن و حس کردن، وجودداشتن است، زندگی در اندیشه است.»

    * «دیوانه خودش را عاقل می پندارد و عاقل هم می داند که دیوانه ای بیش نیست.»

    * «زنبور هرچقدر باشد، گل از آن بیشتر است؛ دل های ماتم زده هر اندازه باشند، قلب های شاد زیادترند.»

    * «زندگی از تار و پود خوب و بد بافته شده است، فضیلت ما وقتی می تواند بر خود ببالد که از خطاهای ما شلاق نخورد و جنایت های ما وقتی نومید می شود که مورد ستایش فضیلت های ما قرار نگیرد.»

    * «سعادتمند کسی است که به مشکلات و مصائب زندگی لبخند زند.»

    * «شادمانی در خانه ای است که مهر و محبت در آن مسکن دارد.»

    * «شخص عاقل و هشیار به هرجا قدم بگذارد، سعادت و فراغت بال همراه اوست زیرا در جهان بجز خوبی و زیبائی چیزی نمی بیند.»

    * «عقل و هوش خود را با خوشی و نشاط دمساز کن تا هزاران آسیب از میان برود و عمرت دراز شود.»

    * «علامت و نشان حقیقی اصالت و علو شأن، نوازش و ترحم آمیخته با شادمانی و گشاده روئی است.»

    * «کاری که وظیفه و صمیمیت در آن دخالت دارد، خلل پذیر نیست.»

    * «کسانی که دنیا را از دست می دهند آن را با فکر و وسواس می خرند.»

    * «کشنده تر از نیش مار، بچه حق ناشناس است.»

    * «کینه پنهان نمی ماند.»

    * «گریه ما وقت تولد از آن رو است که به صحنه بزرگ جنون و حماقت وارد شده ایم.»

    * «مردی که دردرون خویش موسیقی ندارد و نداهای خوش و دلنشین او را تحت تأثیر قرار نمی دهد، برای خیانت، توطئه و غارتگری مناسب می باشد و هیچ کس نباید به او اعتماد کند.»

    * «مسکنت در کوی هنرمندان و رنجبران راه ندارد و شادمانی در خانواده ای است که مهربانی در آن جا حکومت می کند.»

    * «مصائب خود را مانند لباستان با کمال بی اعتنائی تحمل کنید.»

    * «من از خوشبختی های این جهان بهره مند گردیده ام زیرا در زندگی عاشق شده ام.»

    * «من همیشه میل دارم از اشخاص نجیب پیروی کرده و از آنان چیز بیاموزم.»

    * «موفقیت هائی که نصیب بشر شده عمومأ در سایه تحمل و بردباری بوده است.»

    * «می دانیم که چیستیم اما نمی دانیم که چه می شویم.»

    * «وجود ما به منزلهٔ باغی است که ارادهٔ ما باغبان آن است.»

    * «وقتی ناراحتی بزرگی پیش آید، رنج و غم های دیرین از یاد می رود.»

    * «هر اندازه گناهی بزرگ کهنه شود و به حال اختفا باقی بماند سرانجام هنگام مرگ یا بروز خطر، چون فرصت کشف آن فرا رسد، به صورت موحشی زهر خود را برجان آدمی می ریزد.»

    * «هر چه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور می شوی هر چه را که بدست می آوردی دوست داشته باشی.»

    * «هرکس فقیر و قانع باشد ثروتمند است.»

    * «همیشه حرف حق را بدون بیم بیان کن و شیطان را خجل ساز.»

    * «همیشه کار کنید و بکوشید تا جامه افتخار و عظمت را بپوشید، همیشه در نظر داشته باشید که افتخارات تازه ای به دست آورید زیرا افتخارات گذشته همچون شمشیری است که زنگ زده و از رونق افتاده باشد.»

    * «هیچ چیز ، بد یا خوب نیست، فقط نیروی اندیشه بدی و خوبی و سعادت و شقاوت را می آفریند.»

    * «یقینأ رفتار حکیمانه یا وضع جاهلانه همچون بیماری از شخصی به شخص دیگر سرایت می کند، پس لازم است که انسان ها مواظب انتخاب معاشران خود باشند.»
    با صدای بی‌صدا
    مث يه کوه ، بلند
    مث يه خواب ، کوتاه
    یه مرد بود ، یه مـــرد ...


    www.iran-stu.com


  7. #5


    محل سکونت
    powerhouse of the hell
    رشته تحصیلی
    power engineering
    آدرس وبلاگ
    اينجا کلیک کنید!
    نوشته ها
    2,914
    تشکر ها
    6,583
    تشکر شده 8,353 بار در 2,870 ارسال.
    باغ شکسپیر


    امروزه از باغ شکسپیر به عنوان یک جاذبه ی گردشگری یاد می شه. این پارک موضوعی در واقع یک محل فرهنگی آموزشی و رمانتیکه و برای جشن های عروسی هم (البته تحت نظارت و در محل مخصوص به خود) مورد استفاده قرار می گیره.حتماْ فکر می کنید که این باغ متعلق به شکسپیر و محل زندگی اونه منم اول مین فکر رو کردم.اما بعد فهمیدم که یه عده آدم خوش ذوق و شکسپیر دوست گل هایی رو که شکسپیر در شعر هاش نام برده پیدا کردن و در یک باغ بسیار زیبا با روش های علمی پرورش دادن و اونو برای مقاصد مختلف منطقه بندی کردند.


    برای مشاهده عکس در اندازه واقعی کلیک کنید.
    www.iran-stu.com


    برای مشاهده عکس در اندازه واقعی کلیک کنید.
    www.iran-stu.com


    برای مشاهده عکس در اندازه واقعی کلیک کنید.
    www.iran-stu.com


    برای مشاهده عکس در اندازه واقعی کلیک کنید.
    www.iran-stu.com
    با صدای بی‌صدا
    مث يه کوه ، بلند
    مث يه خواب ، کوتاه
    یه مرد بود ، یه مـــرد ...


    www.iran-stu.com


موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: 17-03-14, 04:13 PM
  2. پاسخ ها: 329
    آخرين نوشته: 03-02-14, 02:07 AM
  3. اندرزهای شکسپیر برای لذت از زندگی
    توسط negar71 در انجمن مطالب جالب interesting subjects
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 23-05-12, 12:26 AM
  4. در سوگ سپیده(ویژه ی ایام فاطمیه)
    توسط مهشید در انجمن اسلام و ادیان الهی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 05-04-12, 07:56 PM
  5. اینم یه مدل سر اسپید ماشین
    توسط ssara2025 در انجمن جالب و خنده دار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 08-11-11, 09:53 PM

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

www.iran-stu.com مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Published By : vBstyle.iR