نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
Like Tree1Likes
  • www.iran-stu.com 1 Post By bio89

موضوع: سلول های بنیادین (قسمت دوم )

  1. #1


    محل سکونت
    گلستان
    رشته تحصیلی
    بیوتکنولوژی
    مقطع تحصیلی
    کارشناسی
    علایق
    کار در آزمایشگاه
    نوشته ها
    502
    تشکر ها
    997
    تشکر شده 1,209 بار در 395 ارسال.

    009 سلول های بنیادین (قسمت دوم )

    مقدمه
    سلول های بنیادی مزانشیمی نوعی سلول غیر خون ساز ساکن در مغز استخوان و سایر بافت های اسکلتی توصیف می شود. حضور این سلول ها در مغز استخوان برای اولین بار توسط یک پاتولوژیست آلمانی موسوم به Cohnheim در حدود 140سال پیش تر (1867) شناسایی شده بود. این محقق برای مطالعه ترمیم زخم رنگ آنالین غیر محلول را از طریق وریدی به حیوانات تزریق می کرد و انگاه در زخمی که در سمت دیستال حیوان ایجاد کرده بود به دنبال سلول های حاوی رنگ می گشت. نتایج این محقق نشان داد که اغلب سلول های ظاهر شده در محل ترمیم زخم حاوی رنگ آنالین هستند و در نتیجه از خون امده اند و با توجه به منشا خون می توان محل اصلی این سلول ها را مغز استخوان در نظر گرفت. سلول های رنگ آنالین در اصل سلول های التهابی و سلول هایی با مرفولوژی فیبروبلاستی که در اطراف انها رشته های ظریفی قرار داشت بودند. کارCohnheim این احتمال را که مغز استخوان ممکن است حاوی سلول های فیبروبلاستی با توان ساخت رشته کلاژن باشد و این سلول ها در زمان نیاز به محل زخم مهاجرت کرده و در ترمیم ان شرکت نمایند را تقویت کند. پس از ان محل و منبع سلول های فیبروپلاستی شرکت کننده در ترمیم زخم در بیش از 40 مقاله مورد بررسی قرار گرفت و نتایج حاکی از این بود که فیبروبلاست ها منشا موضعی دارند ولی مساله حل نشد و تا مدت ها موضوع مورد مطالعه محققان بود.
    سلول های بنیادی مزانشیمیواقع در مغز استخوان برای اولین بار توسط Friedenstein و Petrakova در سال 1966 شناسایی شد. این محققین در مطالعه ای سلول های پیش ساز استخوان را از مغز استخوان موش صحرایی استخراج و توصیف کردند. ولی اولین شواهد قطعی توسط Friedenstein در اواسط سال 1970 ارائه شد. این محقق نمونه های مغز استخوان را در یک ظرف پلاستیکی کشت داد و پس از 4 ساعت یا بیشتر سلول های غیر چسبنده را دور ریخت. در اصل این سلول های دور ریخته شده سلول های بنیادی رده خون ساز بود. او گزارش کرد که بخش کوچکی از از سلول های چسبنده مغز استخوان از لحاظ ظاهر هیتروژن بوده و بخشی از اتصالات محکمی با سطح دیش کشت برقرار کرده دوکی شکل بوده و تجمعات دو تا چهار سلولی ایجاد کرده است. این تجمعات به مدت 2-4 روز خاموش ماندند و پس از ان به سرعت تکثیر یافتند. این سلول ها پس از چندین بار پاساژ به صورت یک دست دوکی ظاهر شدند. مهم ترین ویژگی این سلول ها داشتن توانایی ایجاد کلون هایی شبیه بافت استخوان و غضروف بود.
    مشاهدات ابتدایی Friedenstein توسط چندین محقق به ویژه Piersma و همکاران و و همکاران در طول سال 1980 توسعه پیدا کرد. این مطالعات نشان داد که سلول های جدا شده با روش Friedenstein در اصل سلول های چند توان بوده و قادرند ه رده های استخوانی ، غضروفی ، چربی و حتی عضلانی متمایز شوند. نکته که جالب توجه می باشد این است که friedenstein نشان داد که سلول های بنیادی مزانشیمی حتی پس از 20-30 بار دو برابر شدن جمعیت سلولی این توانایی را دارند که چنانچه در داخل کپسولی قرار بگیرند ودر صفاق رت کاشته شوند. به استخوان و غضروف متمایز شوند.
    جداسازی سلول های بنیادی مزانشیمی

    سلول های بنیادی معمولا از نمونه های مغز استخوان جمع آوری شده از کرست ایلیاک لگن و یا استخوان های تیبیا و فمور جداسازی می شوند. در حیوانات بزرگ تر نیز مغز استخوان معمولا از جاهای مشابه با آنچه که برای انسان گفته شد تهیه می شود ولی در جوندگان از بخش دیافیز استخوان های تیبیا و فمور جمع آوری می گردد. سلول های بنیادی مزانشیمی با وجودیکه بخش کوچکی از سلول های هسته دار مغز استخوان را تشکیل می دهد به راحتی با روش های استاندارد کشت سلول قابل استخراج و تکثیر هستند. برای این منظور معمولا سلول های تک هسته ای نمونه های مغز استخوان با روش های سانتریفوژ گرادیان جدا شده و با تراکم 10000 یا 400000 در محیط کشت پایه نظیر Dulbecco’s Modified Eagle Medioum: DMEM حاوی 10٪ سرم جنین گاوی کشت می شوند. سلول های بنیادی مزانشیمی در کشت مورفولوژی فیبروبلاستی داشته و به سطح ظرف متصل می شود. کشت اولیه معمولا 16-12 روز نگه داری می شوند و در طی این مدت سلول های غیر چسبنده خون ساز حذفمی شود. مطالعات نشان می دهد که افزودن فاکتورهای رشد نظیر Fibroblast Growth factor-2 :FGF-2 سبب جداسازی سلول هایی با پتانسیل استئوژنیک بیشتر می شود. چنین سلول ایی تلومر طویلی داشته و در نتیجه سلول های نابالغی محسوب می شوند. عامل مهمی که بر تکثیر بهینه سلول های بنیادی مزانشیمی تاثیر می گذارد نوع سرم گاوی مورد استفاده است.. برای این منظور باید سرم مورد استفاده طوری انتخاب شود که حداکثر تاثیرات تکثیری را داشته باشد. نکته دیگر این است که چنانجه سلول انسانی به منظور پیوند درمانی کشت می شود محیط کشت مورد استفاده کاملا تعریف شده بوده و کمترین میزان سرم گاوی را دلشته باشد تا تکنیک مورد استفاده قابل تکرار بوده و حداکثر سلامتی را داشته باشد.
    زمانیکه سلول های بنیادی مزانشیمی با استفاده از روش استاندارد (برای مثال محیط DMEM و سرم جنین گاوی) جدا سازی میشوند 40 بار 2 برابر جمعیت سلولی تکثیر می شوند و پس از آن توان تکثیری آنها به شدت کاهش می یابد. برای افزایش این توان روش های مختلفی گزارش شده است. مطالعات نشان دده است چنانچه در جداسازی سلول بنیادی مزانشیمی با استفاده از تکنیک معمول علاوه بر سرم جنین گاوی فاکتورهای رشد ویزه ای استفاده شودطول عمر سلول های حاصل به 70 دوبله شدن جمعیت سلولی افزایش می یابد و توان تمایزی نیز تا50 دوبله شدن جمعیت سلولی حفظ می شود. این موضوع نشان می دهد که فاکتور رشد فیبروبلاستی (fgf-2) زیر گروه ویژه ای از سلول های بنیادی مزانشیمی با توان خود تجدیدی بالا را انتخاب می نماید. راه دیگر به دست آوردن سلول هایی با طول عمر بیشتر این است که پیش از آغاز کشت سلول های بنیادی مزانشیمی نمونه های مغز استخوان غنی سازس شود که برای این منظور چندین تکنیک استفاده می شود که عبارتند از غنی سازی بر اساس اندازه سلولی انتخاب بر اساس خاصیت plating و نشانگر های سطح سلولی. البته باید خاطر نشان کرد که نتایج به دست امده توسط روش های فوق یکسان نبوده و قابل تکرار در آزمایشگاه های دیگر نمی باشد. گزارشات نشان داده است که سلول های فیبروبلاستی مشابه با سلول های بنیادی مزانشیمی از مایعات بیولوژیکی نظیر خون محیطی افراد بزرگسال و جنین جدا شده است و این نشان دهنده این است که سلول های بنیادی مزانشیمی قادرند در محیط non-adherent نیز رشد و تکثیر یابند.
    MAPC (Multipotent Adult Cells) نوعی سلول مزانشیمی نابالغ محسوب شده و از طریق کشت مغز استخوان در محیط های حاوی فاکتورهای رشد ویژه از قبیل: فاکتور رشد اپیدرمی (Epidermal growth factor) و فاکتور رشد مشتق شده از پلاکتها (Platelate- drived Growth Factor) به دست می آید. MAPC ها توانایی تشکیل انواع سلول های مشتق شده از اندودرم اکتودرم و مزودرم (مانند هپاتوسیها سلول های اندوتلیال و نورون ها) را دارا هستند. این سلول های مارکر های ویژه سلول های رده خونساز نظیر sca-1 C-kitیاCD45 را بیان ئنمی کنند و قادرند حتی در محیط فقیر از لحاظ مواد غذایی به طور نا محدود رشد یابند. در این سلول ها طول تلومر پس از تقسیمات زیا حفظ می شود و نیز این سلول ها همانند سلول های جنینی ژن Oct-4 را بیان می کنند.
    منشا مشترک سلول های بنیادی مزانشیمی و خون ساز
    در سال 1995 HUSS و همکاران در طی مطالعات خود دریافتند که سلول های چسبنده CD34 با مورفولوژی فیبروبلاستی قادرند به سلول هایی با ویژگی های خونساز تمایز یابند. این محققین چنین استدلال کردهند که در مغز استخوان سلول بنیادی مشترک خاموشی وجود دارد که فیبروبلاستی بوده و آنتی ژن CD34 را بیان نمی کند. این سلول ا تحت شرایط ویژه قادرند آنتی ژن CD34 را بیان کنند و به سلول های پیش ساز خون ساز و مزانشیمی تبدیل شوند. همچنین این گروه از محققین پیشنهاد کردند که در طی این فرایند ممکن است به طور معکوس برخی سلول های فعال با توقف بیان CD34 به سلول های بنیادی خاموش فیبروبلاستی تبدیل شوند.
    مطالعات انجام شده نشان می دهد که داربست مغز استخوان که جایگاه سلول های بنیادی مزانشیمی چند توان غیر متعهد است بافت های مزانشیمی در مناطق مختلف بدن را از لحاظ سلول های پیش ساز مزانشیمی تغذیه می کند. برای این منظور سلول های بنیادی مزانشیمی می بایست از مغز استخوان وارد خون محیطی شوند که تعامل های سلول –سلول و سلول – ماتریکس بین سلول های پیش ساز و عناصر زمینه ای این فرایند را تسهیل می کند. در واقع می توان خون محیطی را به عنوان یک ساختار موقتی برای سلول های پیش ساز مزانشیمی و بافت های مزانشیمی در مناطق مختلف بدن را به عنوان جایگاه لانه گزینی ، تکثیر و تمایز بیشتر در نظر گرفت.

    سلول های بنیادی مزانشیمی ویژه بافت
    علاوه بر مغز استخوان سایر منابع حاوی سلول هایبنیادی مزانشیمی شانل بافت پریوست ، استخوان ترابکولار،بافت چربی ،پرده سینویال ،عضله اسکلتی ،ودندان شیری است سلول های بنیادی مزانشیمی جدا شده از تمام موارد ذکر شده قابل تمایز به چندین رده سلولی هستندبرای مثال درسال Bari 2001 وهمکاران نشان دادندکه سلول های بنیادی مزانشیمی جدا شده از پرده سینویوم پس از پیوند قادرند در باز سازی عضله موش Nudeشرکت نمایند ودر نتیجه پروتئین دیستروفین در غشا سلول عضلانی موش مبتلا به عضلات دیستروفیک بیان شد همچنین نشان داده شده است که سلول های بنیاذین جدا شده از بافت چربی دارای توانایی مشابه با سلول های بنیادی مزانشیمی پرده سینویوم هستند مطالعات نشان داده است که سلول های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان و چربی از لحاظ رشدپیری و تمایزچند ردهای تفاوت های بسیار اندکی دارند بنابراین از سلول های بنیادی مزانشیمی بدست آمده از بافت های مختلف در سلول درمانی استفاده کرد و اینکه چه نوعی مورد استفاده قرار گیرد بستگی به این دارد که کدام بافت قابل دسترس تر است

    سلول های بنیادی مزانشیمی در محیط کشت

    با مشاهده کشت سلول های بنیادی مزانشیمی توسط میکروسکوپ نوری و فاز کنتراست به راحتی می توان دریافت که این سلول ها شبه فیبروبلاستی هستند. مطالعات سیکل سلولی نشان داده است که بخش کوچکی ( در حدود 10٪ ) از جمعیت سلولی در محیط کشت در حال تکثیر بوده و در نتیجه در فاز S+G2+M هستند و قسمت اعظم سلول ها در فاز G0/G1 به حالت خاموش هستند. سلول های بنیادی مزانشیمی پس از پاساژ از لحاظ تکثیری پتانسیل های متغیری دارند. در بعضی از مطالعات گزارش شده است که سلول های بنیادی مزانشیمی تا 15 دوبله شدن جمعیت تکثیر می شوند و در برخی دیگر اذعان شده که این سلول ها پس از 4 دوبله شدن جمعیتی از لحاظ تکثیر متوقف می شوند. البته این تضاد در نتایج به دلیل چندین عامل می باشد که شاید مهم ترین آنها روش های مختلف جداسازی سلول در مطالعات مختلف است. از دیگر علل این تناقض گویی ها می توان به تفاوت در سن و شرایط فرد دهنده مغز استخوان و پایین بودن تعداد سلول های بنیادی در نمونه های مغز استخوان اشاره کرد. مطالعات نشان داده است ک علارغم پتانسیل بالای تکثیری این سلول ها کاریوتایپ نرمال و فعالیت تلومرازی طبیعی را از دست نمی دهند ولی با انجام پاساژ های متعدد سلول ها دچار پدیده پیری می شوند.
    برخی گزارش ها حاکی از آن است که سلول مزانشیمی و سلول هایی که از انها در محیط کشت تمایز می یابند آنتی ژن HL-A-class ІІرا بیان نمی کنند. این سلولها تنها میزان کمی مولکول های Co-stimulatory را بیان می کنند. همچنین سلول های مزانشیمی در محیط کشت پاسخ تکثیری لنفوسیت را ایجاد می کنند. همچنین سلول مزانشیمی در محیط کشت پاسخ تکثیری لنفوسیت را ایجاد نمی کند. این یافته ها نشان می دهد که سلول مزانشیمی انسان احتمالا ایمنی زا نیست.

    انعطاف پذیری سلول های بنیادی (plasticity of MSCs)اخیرا تغییرات اساسی در مورد چگونگی بازسازی اندامها در افراد بزرگسال عنوان شده است قبلا عقیده بر این بود که تشکیل اندام و بازسازی انها محدود به فعال شدن سلول های بنیادی محدود به همان بافت یا اندام است. به عنوان مثال سلول های بنیادی خونساز مسئول سنتز سلول های خونی بالغ و سلول های بنیادی روده تنها به سلول های بالغ روده تبدیل می شوند. ولی امروزه این مدل گسترش یافته و طی آزمایشاتی مشخص شده که مثلا سلول های بنیادی خونساز نه تنها قادر به ایجاد انواع سلول های خونی بالغ هستند بلکه قادر به شرکت در ترمیم و اصلاح بافتی خون ، کبد یا مغز و کلیه نیز می باشند ,از این خصوصیت سلولهای بنیادی تحت عنوان انعطاف پذیری نام برده میشود ،بطور خلاصه اصلاح انعطاف پذیری یا plasticity به معنی توانایی سلولهای بنیادی برای عبور از سدهای دودمانی و پذیرفتن الگوهای بیان وفنوتیپهای کارکردی سلول ها و بافت های دیگر می باشد. مکانیسم های مختلفی برای plasticity سلول های بنیادی ارائه شده است:
    1. سلول های مزانشیمی بر خلاف تصور سلول های پرتوان هستند و قادرند به اغلب سلول های بدن تمایز یابند.
    2. سلول های مزانشیمی قادر است تحت شرایط خاصی Dedifferentiate شود و به عقب باز گردد و پس از ان به انواعی از سلول ها تبدیل شود.
    3. این خاصیت سلول های مزانشیمی که قادر است به انواعی از سلول های بافت های غیر مزانشیمی تمایز یابد در اثر ادغام سلولی اتفاق می افتد. بدین معنی که در زمان پیوند سلول مزانشیمی با یک سلول در محل پیوند ترکیب شده و سلول هیبرید با فنوتیپ دوگانه ایجاد می شود. هتروکاریون حاصله دارای یک هسته بزرگ که حاوی چندین هستک و یک دسته کروموزوم تتراپلوئیدی است می باشد. بدین وسیله الگوی بیان ژنی سلول مزانشیمی تغییر می یابد. برای مثال : در محیط in vitro ادغام سلول فیبروبلاست با میوبلاست منجر به بیان mRNA ویژه ماهیچه ای توسط هسته های فیبروبلاستی شده است.

    خودنوزایی سلول های بنیادی مزانشیمی

    از خصوصیات اصلی سلول های بنیادی مزانشیمی خاصیت خودنوزایی آنهاست. تکثیر یا خودنوزایی در واقع توانایی سلول ها در تولید کپی های یکسان از خود از طریق تقسیم میتوز در یک دوره زمانی مشخص (تمام دوره زندگی یک موجود زنده ) است به صورتی که خصوصیات ژنتیکی و کاریوتایپی در سلول های دختری عینا شبیه سلول های مادری باقی می ماند.
    خودنوزایی سلول های بنیادی از دو راه امکان پذیر است.
    الف) تقسیم متقارن : بر طبق این مدل حاصل تقسیم سلول های بنیادی دو سلول دختری مشابه با سلول مادری است. این تقسیمات ادامه می یابد تا زمانیکه شرایط لازم برای تمایز فراهم شود. در چنین شرایطی تعدادی از سلول های حاصل از تقسیم متمایز می شوند.
    ب) تقسیم نا متقارن : در این نوع تقسیم هر سلول بنیادی به یک سلول بنیادی و یک سلول پیش ساز تقسیم می شود. سلول بنیادی حاصل از تقسیم جمعیت سلول های بنیادی را حفظ کرده و سلول پیش ساز با فراهم شدن شرایط تمایز متمایز می شود. بنابراین هیچ تغییری در تعداد کل سلول های بنیادی حاصل نمی شود. در کنترل تقسیم سلولی نامتقارن چند نوع ژن به عنوان تنظیم کننده شناسایی شده اند از قبیل :suppressor gene- –tumourP53-dependent kinase inhibitor gene–cyclin–P21 .
    مطالعات نشان داده است که علاوه بر دو مدل مذکور خود تجدیدی سلول های بنیادی بافتی تحت تاثیر عوامل محیطی نیز است. در واقع دخالت محیط اطراف به عنوان عوامل تعین کننده تقسیم سلول های بنیادی در نظر گرفته می شود. بر این اساس در وضعیت های محیطی خاص از قبیل آسیب یا صدمه یک سلول بنیادی ممکن است دو سلول دختری ایجاد کند که تحت شرایط محیطی یا به صورت سلول های بنیادی باقی می مانند و یا متمایز می شوند.

    تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی
    از دهه 1960 میلادی ویژگی تمایزی سلول های بنیادی مزانشیمی به چندین دودمان سلولی با مطالعه روی گونه های مختلف مورد ارزیابی و تحقیق قرار گرفته است. تحقیقات صورت گرفته نشان داده است که سلول های مزانشیمی از منشا مغز استخوان گونه های انسانی ،سگ، خرگوش، رت و موش توانایی تبدیل به سلول هایی با نهایت تمایز یافتگی از قبیل مغز استخوان ، غضروف، تاندون ، ماهیچه بافت چربی و استرومای حمایت کننده سلول های بنیادی خونساز را هم در شرایط in vivo و هم in vitro دارند. مطالعات نشان داده است که کلنی حاضر در کشت اولیه سلول های مغز استخوان از لحاظ پتانسیل تمایز هتروژن هستند به عنوان مثال pittenger و همکارانش گزارش کردند که تنها یک سوم از کلنی های مشتق شده از سلول های مغز استخوان به صورت پرتوان بوده و توانایی تمایز به استخوان ،غضروف و چربی را دارا می باشند و مابقی کلنی ها از لحاظ تمایز دو ظرفیتی ( استخوان و غضروف ) و یک ظرفیتی ( استخوان ) می باشند. روی هم رفته از نتایج تحقیقات صورت گرفته این طور بر می اید که سلول های MSCs با منشاء کلنی هتروزن می باشند.
    یک سوال کلیدی در ارتباط با تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی این است که در چه زمانی سلول تصمیم به توقف تکثیر و ورود به مرحله تمایز می گیرد. در پاسخ به این سوال اساسی مدلی جهت توضیح تنظیم تمایز سلول بنیادی بزرگسالان پیشنهاد شده است. در این مدل دو ساختار مجزا برای سلول بنیادی مزانشیمی در نظر گرفته می شود. در ساختار اول که ساختار سلول بنیادی نامیده می شود سلول خاموش بوده و رشد تا زمانیکه تحریک مناسبی (مثلا فاکتور رشد) ایجاد نشده است در مرحله G0/G1 باقی می ماند. با تحریک سلول ها دچار تقسیم نامتقارن شده و سلول های دختری حاصل یکی کاملا شبیه سلول مادری بوده و دیگری سلول پیش ساز (Presursor) با توان تمایز محدودتر می شود. سلول پیش ساز به صورت نامتقارن تقسیم شده و سلول های سه و دو ظرفیتی با مورفولوژی مشابه با سلول های چند ظرفیتی حاصل می شود. این سلول ها هنوز متعلق به کمپارتمنت سلول بنیادی هستند. خروج از کمپارتمنت سلول بنیادی و متعهد شدن سلول زمانی اتفاق می افتد که سلول پیش ساز به صورت قرینه تقسیم شوند و سلول های تک ظرفیتی را می سازند. در واقع کمپارتمنت سلول متعهد شامل سلول هایی با توان تمایز به یک رده سلولی است.

    عوامل موثر بر تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی درشرایط ازمایشگاهی
    الف )محرک های شیمیایی : در درجه نخست تمایز نیاهای مزانشیمی به دودمانهای استخوان ،غضروف و چربی تحت تاثیر محرک های شیمیایی (از قبیل دگزامتازون،TGFβз و انسولین) است که با تغییراتی در مورفولوژی ،تکثیر، بیان ژن و سیگنالهای مولکولی سلول همراه می شود. به عنوان مثال وقتی سلول های MSCs در حضور اسکوربیک اسید- 2-فسفات،β-گلیسروفسفات و دگزامتازون کشت می شوند سلول هافنوتیپ استخوانی به خود گرفته و ماتریکس خارج سلولی از خود ترشح می کنند که در ان فسفات کلسیم به صورت کریستال های هیدروکسی آپاتیت رسوب می کند. این ترکیبات با وجود اینکه در in vitro باعث تحریک و القا تمایز به استخوان می گردند اما مانع از تمایز در شرایط In vivo می گردند. این عامل باعث محدودیت در استفاده از این ترکیبات در ترمیم استخوان می شود. سلول بنیادی مزانشیمی در حضور ایزوبوتیل متیل گزانتین به سلول های چربی تبدیل می شوند که با واکوئلهای مملو از قطرات چزبی قابل مشاهده است.
    ب)اتصال سلول به ماتریکس خازج سلولی : ماتریکس خارجی نقش مهمی در فعال کردن فاکتورهای رشد دارد. این ماتریکس از مواد الی و غیر الی از قبیل کلاژن نوع Іو نمک های کلسیم به فرم هیدروکسی آپاتیت ،نمک های منیزیم فلورید، فسفات و سیترات تشکیل یافته است. به عنوان کثال در In vitro وقتی سلول های بنیادی مزانشیم روی ماتریکس حاوی کلاژن Іکشت داده شود به سمت استخوان می روند. این فرآیند مستلزم اتصال اینتگرینβα2به کلاژن І است.
    ج) هم کشتی با سلول های دیگر : از عوامل دیگر در القاء تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی هم کشتی این سلول ها با یک جمعیت متفاوت سلولی دیگر می باشد. به عنوان مثال کندروسیت ها بر تمایز سلول های مزانشیمی به سمت استخوان تاثیر مثبت دارد. محققین علت را در تولید سیگنال های القاء کننده تشکیل استخوان توسط کندروسیت ها می داند.

    سلول و ژن درمانی با استفاده از سلول بنیادی مزانشیمی
    در این ارتباط سه استراتژی مهم وجود دارد. استراتژی اول تزریق سلول مزانشیمی مستقیما به محل اسیب دیده است. از این روش برای ضایعات استخوان و غضروف استفاده شده است. البته در مورد استخوان استفاده از سرامیک و سلول مزانشیمی به صورت توام نتایج بهتری داشته است. استراتژی دوم وارد کردن ژن پروتئین خاص در سلول مزانشیمی و تزریق ان به سیستم گردش خون است. این سلول ها در مغز استخوان مستقر شده و پروتئین مورد نظر را ترشح می کنند. محققین با وارد کردن ژن فاکتور LX به داخل سلول مزانشیمی و تزریق آن به موش SCID به مدت 8 هفته ترشح ان فاکتور را مشاهده کردند. بالاخره استراتژی سوم تزریق سلول مزانشیمی به داخل گردش خون است. به طوری که سلول های فوق در بافت هایی نظیراستخوان و غضروف و مغز و ریه مستقر شوند. در این ارتباط برخی از محققین سلول مزانشیمی موش نرمال را به موشی که ژن کلاژن جهش یافته داشت تزریق کردند و نتایج انها نشان داد که سلول های نرمال جایگزین بیش از 30٪ سلول های جهش یافته استخوانی شده است. امید می رود در اینده بتوان با این روش بیماری استخوان سازس ناقص (OsteogenesisImperfecta) را که نوعی بیماری ژنتیکی استخوان محسوب می شود درمان کرد.

    نتیجه گیری ،چالش ها و چشم انداز
    سلول بنیادی مزانشیمی به دلیل دارا بودن خاصیت خودنوزایی و توان تمایز به بافت های اسکلتی منبع مناسبی برای استفاده در برخی استراتژی های سلول و ژن درمانی محسوب می شوند. کارآیی این سلول ها در درمان برخی بیماری ها به خوبی نشان داده شده است. همچنین تحقیقات پیشین انعطاف و شکل پذیری (plasticity) این سلول ها را در تمایز به سلول های عصبی ،پوششی پوست ،ریه، کبد، روده، کلیه و طحال به اثبات رسانده است. با وجود اهمیت سلول های مزانشیمی در سلول درمانی هنوز برخی از جنبه های زیست شناسی مانند ماهیت، منشاء تکوینی و عملکرد in vivo سلول ناشناخته است. از طرفی کم بودن تعداد انها در بافت های بدن و نیاز سلول درمانی به تداد زیاد سلول ،کشت و تکثیر سلول مزانشیمی در محیط آزمایشگاه را اجتناپ ناپذیر کرده است. متاسفانه در سیستم های فعلی کشت ،تکثیر سلول مزانشیمی شدیدا به سرم گاوی وابسته بوده و این امر سبب شده استفاده از این سلول ها برای درمان بیماری های انسان با خطر انتقال پاتوژن های گاوی همراه باشد

    منبع : جلد دوم سلول های بنیادی (سلول بنیادی بزرگسالان) نوشته دکتر حسین بهاروند ،گروه سلول های بنیادی پژوهشکده رویان
    مصطفی likes this.

  2. تشكر از اين پست


  3. اين پست فقط براي مهمان نمايش داده مي شود!
     

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

www.iran-stu.com مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Published By : vBstyle.iR